Only wanted! Part 1

تنها خواسته 

ژانر: عاشقانه درام 

تعداد پارت: +۴۰ پارت 

خلاصه: همیشه دنیا اون چیزی نیست که ما می‌بینیم مگه نه؟ ولی اگه فقط یه خواسته داشته باشی چی؟ برای صلح جهانی دعا نمیکنم گنده تر از دهنمِ ، سلامتی؟ بیخیال ژنتیک همیشه قوی ترِ. پول؟ به اندازه کافی ازش دارم ... ولی من فقط یک خواسته دارم ... فقط یک خواسته، داشتن او برای یک عمر...! 

 

شروع داستان، پارت ۱: 

 

راننده سریع در رو برام باز کرد.  

دسته گل رو از کنارم برداشتم و به استودیو بزرگی که صدای آهنگش تا اینجا می اومد خیر شدم.  

_ کی بيام دنبال تون؟  

به راننده که کنارم ایستاده بود و این حرف رو زده بود نگاه کردم ، لباس فرم مشکی رنگ که نشون دهنده پرسنل شرکت اگراست بود. و سنجاق طلایی رنگی که روش اسمش نوشته شد. خنده داره نه؟ وطیفه اش؟ طبق خواسته ی رئیس منو باید همه جا ببره و... 

_ باهات تماس میگیرم. 

سرش رو به علامت تأیید حرفم تکون داد طبق معمول سرش رو پایین گرفته بود:

_ ببخشید خانم؟ 

_ بله؟

_ میشه یکم زودتر از زمانی که میاین بیرون باهام تماس بگیرین اون سری اقا دعوا کردن ، گفتن چرا شما بیرون منتظر مو....

بین حرفش پریدم و به شوخی گفتم:

_ به اون اهمیت نده! بس که خودش لوسه میخواد منم لوس کنه ، تو نگران نباش من برات دردسر نمیشم .. اون سری هم خب ترافیک بود تقصیر من و تو چیه یهو تصمیم گرفت خودش بیاد دنبالم ، نه؟ 

آروم خندید و گفت: هر چی شما بگین!

 و سوار ماشین شد.  

به طرف در پشتی راه افتادم. و در همین هین از داخل کیفم بلیط مخصوص vip رو بیرون آوردم تا دم در وقتی تلف نشه. 

با رسیدن به ۲ مأمورا نگهبانی که کت شلوار تمام مشکی پوشیده بودن و روی سر هر کدومشون یه هِدسِت به چشم می‌خورد. قد بلند بودن و هیکلی! مثل یه غول ... شاید اگه حتی انگشت شون بهم میخورد ، احتمالا همون جا تَلَف میشدم. با نشون دادن بلیط و به خصوص وجود امضای دو شخص مهم زندگیم پایین اون برگه تا کمر برام خم شدن و خانم و خانم بود که از دهن شون نمیفتاد و تا صندلی من که طبق معمول باید ردیف اول می‌بود همراهیم کردن! 

روی صندلی که خیلی هم راحت بود نشستم و با حس کردن گرمای لذت بخشی که به مچ پاهام میخورد، لبخند زدم. 

صندلی vip و امکانات! کدوم از نزدیکای من نمیدونستن که من چقدر از گرما لذت میبرم و همیشه خدا سردمه! به قول کلویی من آخر نفهمیدم دارم زندگی میکنم یا دارم یخ میکنم؟ و اونم کجا؟ توی یخبندان اروپا! 

 دسته گلی که برای کلویی آورده بودم رو روی میزی که نزدیک صندلیم گذاشته بودن گذاشتم و نگاهی به میزی که پر از نوشیدنی ها و غذا ها بود کردم.

یکم از شراب قرمز برای خودم داخل لیوان بلوری که از شدت تمیزی برق میزد و انعکاس خودم رو داخلش میدید  ریختم تا یکم بخورم و گرم بشم و به صحنه نگاه کردم. به نظر می اومد اجرا داره کم کم شروع میشه.  

بعد نور افشانی هایی که کلویی برام تعریف کرده بود رو سن اومد و صدای تشویق بلند و شاد طرفدار هاش رو شنیدم.  

به لباس هاش که برای اجرای امشب طراحی شده بود نگاه کردم. مثل همیشه خوش‌پوش و پر از انرژی...

این دختر سردش نمیشد؟ نیم تنه ای بنفش رنگ اکلیل و چاک سینه هاش که به خوبی معلوم بود و با هر بار بالا و پایین پریدنش سینه هاش تکون میخوردن و دامن کوتاه بنفش رنگش که اونم اکلیلی بود و حسابی زیر اون نور برق میزد و پوتین ها خیلی بلند که اون ها هم اکلیلی بودن و تا بالای زانو هاش میرسیدن! 

موهای بلوندش رو باز گذاشته بود و اونها رو فر کرد بود و سایه بنفش رنگ پشت چشمش به خوبی با رنگ آبی چشمش ترکیب شده بودن و حتی پروژکتور های بزرگی که تصوير رو بزرگتر برای تماشاگری عقب تر نشون میداد نمیتونستن از جلوه اش کم کنن! و صدای جیغ بلند طرفداراش با هر حرکتش و شیطنت های سکسی که همه رو به خنده مینداخت.

با ناراحتی به صندلی خالی کنارم نگاه کردم ، برای نبودش بازم با دلیل پیدا میکردم. سعی کردم لبخندم رو حفظ کنم میدونستم کلویی حواسش هست نباید اصلا شک میکرد و البته ...

من تا آخر این اجرای ۲ ساعته وقت برای فکر کردن داشتم اما الان بهتر نبود از اجرای قشنگ و شراب قرمزم لذت ببرم؟ 

 

تعداد کاراکتر: ۳۸۲۶